هاي مردم!
هاي شما که به هم آغوشي
ماه و ستاره لگد زده
و از هراس زايش نور
ماه را دو نيمه كرده
نيمه اي را سرگردان،
راهي شبهاي پر شهوت
و نيمه اي
بي فروغ.
شما
شقایق را به آتش می کشید
مریم را از بوسه های باد
جدا می سازید
مبادا
شمیم اش را با خود
به جاده ها بکشاند.
های مردم!
شما که
تن نازک نسترن را
با سنگ
به مدفن امانت مي دهيد
و تازيانه مي زنيد به دستاني كه در پي فردا
آرزو را به حراج مي گذارد!
در این شب تاریک
که جغد های شوم
آواز ِ وسوسه سرداده اند
همبستری
گرگ با بره را نقش مي كنيد.
بره را در مكاره به قيمت لبخند آتش مي زنيد
و در هراس از زايش
گرگ زاده ها را لباس بره مي پوشانيد!
عروسك ز دستان لاله ها مي رباييد
و فردا را ز نگاهشان مي دزديد
و امروزشان را به تني مي فروشيد
هاي مردم!
هاي شما!
هاي من!






